سلامی دوباره به همگی !! بچه ها قول داده بودم که از این به بعد زود به زود
اپ میکنم. واس همون زیر قولم نزدمو یه اپ جدید کردم !! امیدوارم خوشتون 
بیاد ... چشمک 
توی رختکن کلوپ گلف، وقتی همه آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی
 یه نیمکت شروع میکنه به زنگ زدن.
مردی که نزدیک موبایل نشسته بود دکمه اسپیکر موبایل رو فشار مــیده و
 شروع می کنه به صحبت بقیه آقایون هم مشغول گوش کردن به این مکالمه
 میشن ...

مرد: الو؟

صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی کلوپ هستی؟

مرد: آره !

زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم
اینجا یه کت چرمی خوشگل دیدم که فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشکالی نداره اگه بخرمش؟

مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داری اشکالی نداره!

زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید 2013 رو
 دیدم... یکیشون خیلی قشنگ بود قیمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !

مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی کن ماشین رو با تمام امکانات جانبی بخری !

زن: عالیه. اوه یه چیز دیگه، اون خونه ای رو که قبلا میخواستیم بخریم دوباره 
توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره

مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی کن ۹۰۰۰۰۰ دلار بیشتر
 ندی !!!

زن: خیلی خوبه. بعدا می بینمت عزیزم. خداحافظ

مرد: خداحافظ

بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی که با حسرت نگاهش میکردن میندازه و
 میگه: کسی نمیدونه که این موبایل مال کیه ؟!
  
                 نیشخند قهقهه خنده نیشخند قهقهه خنده
 نتیجه اخلاقی : خدا هیشکی رو نصیب مردم آزار جماعت نکنه !! نیشخند




تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢٢ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ☺☻ AliSpeeD ☺☻ | نظرات ()

سلام به همگی !! بچه ها ببخشید که این اپم دیر شد. خودتون که میدونید این امتحانا ادمو ... میکنه!!!نیشخند از این به بعد سعی میکنم زود به زود اپ کنم. چشمک

 راستی بچه ها شنیدین یه جوک هست که : یکی در خونشو رنگ میکنه بچه هاش گم میشن !! میگم شما یهویی گم نشیناا ! نیشخند فقط قالبتو عوض کردم خنده نظرتون رو هم درباره قالب بگین ! ممنونچشمک


کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می‌خوام. بابی پسر خیلی
 شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه
 رو واسه تولدت بگیریم؟ بابی گفت: آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه
 به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
 
نامه شماره یک :
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که
 یهدوچرخه بهم بدی. دوستدار تو - بابی


بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای
 گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو :
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه
 تولدم یه دوچرخه بهم بده. بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین 
پاره اش کرد.

نامه شماره سه :
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه
 دوچرخهبهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم. بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه
 همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم
 کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از
 شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و
 مجسمه مریم مقدس رو دزدید و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار :
سلام خدا
مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
 بابی

 نیشخند خنده قهقهه نیشخند خنده قهقهه




تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱۸ | ۳:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ☺☻ AliSpeeD ☺☻ | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.