یه خانومی گربه ای داشت که اعصاب شوهرو به هم ریخته بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره. یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون. یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: ” اون گربه بی همه چیز خونس؟”

زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم !!!!
 





تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٦ | ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ☺☻ AliSpeeD ☺☻ | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.