داستان خنده دار ((گربه باهوش))

یه خانومی گربه ای داشت که اعصاب شوهرو به هم ریخته بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره. یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون. یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: ” اون گربه بی همه چیز خونس؟”

زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم !!!!
 

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویا

سلام علی وبلاگت خیلی با حاله می خواستم بگم که من به جای امید همه ی زندگیست یه کی دیگه باز کردم pnkp30.persianblog.ir من تو رو لینک کردم تو هم اگر وقت کردی منو لینک کن

عاطی

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

fateme

HEEEEEEEEEE HE HE HE HE BAZAM ROOOOTOON MISHE BEGIN AGHAYOOON AGHLE 2ROSTO HESABI DARAN???

نیلوفر

وبلاگ قشنگی داری عزیزم از مطلبات خیلی خوشم اومد

رها

واااااااااااااای خیلی باحال بودند همشون کلی خندیدم مرسیییییییییییییییی

فاطمه

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][قهقهه][تایید][قهقهه][تایید][نیشخند][خنده][نیشخند][خنده][لبخند][خمیازه][[قهر][متفکر][تایید][تایید][گل][گل][گل][گل][گل][دلقک][دلقک][دلقک]

غزل

زیبا بود خیلی تشکر[ [قلب][سبز]

نازنین

سه بار نوشتی[ناراحت]

علی

چه بی مزههههههههههههههههههههههههههههههه[ناراحت]

ارشام

علی خان خیلی زدحالی . . . . شوخی کرد داداش خیلیم باحال بود[لبخند]